Archive
EnemyWinningBySheikhBahai چیرگی بر دشمن/ شعر و فالی از شیخ بهایی

Don Pullen & George Adams – What a Wonderful World
عحب دنیای شگفت انگیزی است
OneSpringOfFreedomمن سرود خواهم خواند: بار بار آزادی…
این موسیقی زیبا و تصاویر واقعی از جنایات رژیم را الان بعنوان کامنت دریافت کردم. مرسی از موسی عزیز
Iran:WhatWasANDWhatIsNow!ایران: شعری از حکیم فردوسی
شعری از حکيم ابوالقاسم فردوسی
(ایران: چه بود و چه شد؟!(
در اين خاک زرخيز ايران زمين
نبودند جز مردمي پاک دين
همه دينشان مردي و داد بود
وز آن کشور آزاد و آباد بود
چو مهر و وفا بود خود کيششان
گنه بود آزار کس پيششان
همه بنده ناب يزدان پاک
همه دل پر از مهر اين آب و خاک
پدر در پدر آريايي نژاد
ز پشت فريدون نيکو نهاد
بزرگي به مردي و فرهنگ بود
گدايي در اين بوم و بر ننگ بود
کجا رفت آن دانش و هوش ما
که شد مهر ميهن فراموش ما
که انداخت آتش در اين بوستان
کز آن سوخت جان و دل دوستان
چه کرديم کين گونه گشتيم جوار؟
خرد را فکنديم اين سان زکار
نبود اين چنين کشور و دين ما
کجا رفت آيين ديرين ما؟
به يزدان که اين کشور آباد بود
همه جاي مردان آزاد بود
در اين کشور آزادگي ارز داشت
کشاورز خود خانه و مرز داشت
گرانمايه بود آنکه بودي دبير
گرامي بد آنکس که بودي دلير
نه دشمن در اين بوم و بر لانه داشت
نه بيگانه جايي در اين خانه داشت
از آنروز دشمن بما چيره گشت
که ما را روان و خرد تيره گشت
از آنروز اين خانه ويرانه شد
که نان آورش مرد بيگانه شد
چو ناکس به ده کدخدايي کند
کشاورز بايد گدايي کند
به يزدان که گر ما خرد داشتيم
کجا اين سر انجام بد داشتيم
بسوزد در آتش گرت جان و تن
به از زندگي کردن و زيستن
اگر مايه زندگي بندگي است
دو صد بار مردن به از زندگي است
بيا تا بکوشيم و جنگ آوريم
برون سر از اين بار ننگ آوريم
وز آن کشور آزاد و آباد بود
گنه بود آزار کس پيششان
همه دل پر از مهر اين آب و خاک
ز پشت فريدون نيکو نهاد
گدايي در اين بوم و بر ننگ بود
که شد مهر ميهن فراموش ما
کز آن سوخت جان و دل دوستان
خرد را فکنديم اين سان زکار
کجا رفت آيين ديرين ما؟
به يزدان که اين کشور آباد بود
همه جاي مردان آزاد بود
کشاورز خود خانه و مرز داشت
گرامي بد آنکس که بودي دلير
نه بيگانه جايي در اين خانه داشت
که ما را روان و خرد تيره گشت
که نان آورش مرد بيگانه شد
کشاورز بايد گدايي کند
کجا اين سر انجام بد داشتيم
به از زندگي کردن و زيستن
دو صد بار مردن به از زندگي است
برون سر از اين بار ننگ آوريم
سروده اي از مصطفي بادکوبه اي/When YOU say ‘Vatan”(HomeLand)
This was just received in the email….. Best place to use it…. edited it….تقدیم به تمام عاشقان وطن
وقتي تو مي گويي وطن!
وقتي تو مي گويي وطن، من خاک بر سر مي کنم؛
گويي شکست شير را، از موش باور ميکنم!
وقتي تو مي گويي وطن، بر خويش مي لرزد قلم؛
من نيز رقص مرگ را، با او به دفتر مي کنم.
وقتي تو مي گويي وطن، يک باره خشکم مي زند؛
وان ديده ي مبهوت را، با خون دل تَر مي کنم.
بي کوروش و بي تهمتن، با ما چه گويي از وطن؟
با تخت جمشيد کهن، من عمر را سر مي کنم.
وقتي تومي گويي وطن، بوي فلسطين مي دهي!
من کي نژاد عشق، با تازي برابر مي کنم؟!
وقتي تو مي گويي وطن، از چفيه ات خون مي چکد؛
من ياد قتل نفس با، الله و اکبر مي کنم.
وقتي تو مي گويي وطن، شهنامه پرپر مي شود؛
من گريه بر فردوسي، آن پير دلاور مي کنم.
بي نام زرتشت مَهين، ايران و ايراني مبين،
من جان فداي آن، يکتا پيمبر مي کنم.
خون اوستا در رگ فرهنگ ايران مي دود،
من آيه هاي عشق را مستانه از بر مي کنم.
وقتي تو مي گويي وطن، خون است و خشم وخودکشي؛
من يادي از حمام خون در تَلِ زَعتَر* مي کنم.
*(اردوگاهي در فلسطين)
ايران تو يعني لباس تيره ی عباسيان!
من رخت روشن بر تن گلگون کشور مي کنم.
ايران تو با ياد دين، زن را به زندان مي کشد،
من تاج را تقديم آن بانوي برتر مي کنم.
ايران تو شهر قصاص و سنگسار و دارهاست،
من کيش مهر و عفو را، تقديم داور مي کنم.
تاريخ ايران تو را، شمشير تازي مي ستود؛
من با عدالتخواهيم، يادي ز حيدر مي کنم.
ايران تو مي ترسد از بانگ نوايِ ناي و ني،
من با سرود عاشقي، آن را معطر مي کنم.
وقتي تو ميگويي وطن، يعني ديار يار و غم؛
من کي گل “اميد” را، نشکفته پرپر مي کنم؟
سروده اي از مصطفي بادکوبه اي
اگر به خانه ی من آمدیIf You Come To My Home….
متن زیبای زیر را الان در میان نامه هایم یافتم
چون نشان دهنده ی ضمیر جمعی ایرانیان است آن را در اینجا می آورم
حیف که حاکمین جاهل از این ظرافت ها بویی نبرده اند / افسوس
اگر به خانه ی من آمدی
برایم مداد بیاور
مداد سیاه
می خواهم روی چهره ام خط بکشم
تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم،
یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!
یک مداد پاک کن بده برای محو لبها
نمی خواهم کسی به هوای سرخیشان،
سیاهم کند!
یک بیلچه،
تا تمام غرایز زنانه را از ریشه در آورم
شخم بزنم وجودم را
بدون اینها راحت تر به بهشت می روم گویا!
یک تیغ بده؛
موهایم را از ته بتراشم
سرم هوایی بخورد
و بی واسطه روسری کمی بیاندیشم
نخ و سوزن هم بده،
برای زبانم می خواهم
بدوزمش به سق
اینگونه فریادم بی صداتر است!
قیچی یادت نرود
می خواهم هر روز اندیشه هایم را سانسور کنم!
پودر رختشویی هم لازم دارم
برای شستشوی مغزی
مغزم را که شستم،
پهن کنم روی بند
تا آرمانهایم را باد با خود ببرد
به آنجایی که عرب نی انداخت.
می دانی که؟
باید واقع بین بود!
صدا خفه کن هم اگر گیر آوردی بگیرمی خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،
برچسب ف/ا/ح/ش/ه می زنندم
بغضم را در گلو خفه کنم!
یک کپی از هویتم را هم می خواهم
برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشا د،
فحش و تحقیر تقدیمم می کنند!
تو را به خدا
اگر جایی دیدی “حقی“ می فروختند
برایم بخر
تا در غذا بریزم
ترجیح می دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم!
و سر آخر اگر پولی برایت ماند
برایم یک پلاکارد بخر
به شکل گردنبند
بیاویزم به گردنم
و رویش با حروف درشت بنویسم:
“من یک انسانم “.
“من هنوز یک انسانم“
“من هر روز یک انسانم

Recent Comments نظرات جدید