Bravo Dr. Mehdi for his Sipirit طنز دکتر مهدی خزعلی از زندان انفرادی
fi
vدر انفرادی 129
در انفرادی 129
خرگوش هم خرس می شود!
http://peiknet.com/1388/07shahrivar/09/page/khazali.htm
دکتر مهدی خزعلی
دو هفته ای از اقامت من در سلول انفرادی می گذرد. امروز بعد از ظهر باز هم چشم بند را بسته و عازم اتاق تمشیت( بازجویی) شدم. چشم بند را روی عینک بستم تا بیشتر جلوی پایم را ببینم. زندانبان معترض بود ، بناچار چشم بند را پایین تر آوردم تا خیالش راحت شود کسی را نمی بینم!
با دیدن حاج حسن خوشحال شدم. در تقسیم بندی بازجوها به خوب و بد، او از خوب ها بود. من او را خوش جنس می دانستم. می گفتند: گول نخور خوب و بد نقشی است که بازجوها بر عهده دارند. یکی نقش بازجوی بد و خشن و بی رحم رابازی می کند و دیگری بازجوی خوب و مهربان و دلرحم!
اما من معتقد بودم حتی اگر نقش باشد، کارگردان در اعطای نقش مثبت و منفی باز به فیزیک وخصوصیات فردی افراد نظر دارد. اگر حاج حسن نقش بازجوی خوب را بازی می کند
قطعا در خصوصیات فردی او چیزی دیده اند که این نقش را به او سپرده اند.
پس از فضای باز سیاسی این جلسه بازجویی استفاده کرده و هرچه دل تنگم می خواست می گفتم .
به حاج حسن گفتم: این طنز را شنیده ای؟
می گویند مسابقه ای بین سرویس های اطلاعاتی و امنیتی برگزار شد، 4 خرگوش را در جنگلی انبوه رها کردند و 4 مامور امنیتی از سیا، موساد، ک گ ب و اطلاعات مامور شدند که هر کدام خرگوشی بیابند. 24 ساعت بعد مامور سیا با خرگوش خود آمد. 48 ساعت
بعد مامور ک گ ب خرگوش خود را یافت. 72 ساعت بعد مامور موساد جنازه خرگوش خود را تحویل داد و از مامور اطلاعات خبری نشد! همه نگران بودند.
یک هفته بعد او با خرسی عظیم الجثه آمد. گفتند: این دیگر چیست؟
گفت خرگوش است! اگر قبول ندارید از خودش بپرسید!
بناگاه خرس بالا و پایین پرید و فریاد زد: من خرگوشم! من خرگوشم!
داوران گفتند: خوب ما این خرس را بعنوان خرگوش می پذیریم چون آخر خودش گفته است! ولی چرا یک هفته تاخیر داشتی؟
مامور اطلاعات پاسخ داد:
خوب یک هفته روی او کار می کردم تا راستش را بگوید!
در خاتمه به حاج حسن گفتم: اگر این سلول انفرادی 129 و امکانات خود را به من اجاره دهید، هر که را تحویل من نمایید، ظرف یک هفته به شما خرگوش تحویل می دهم!
20/4/1388 /سلول انفرادی 129 / مهدی خزعلی

درود بر شما دکتر.
دکتر جان میدانم سخت گذشته.اما دکتر خودت قضاوت کن این همان حکومتی ست که دنبالش بودیم.کجای اسلام گفته شده یک دختر خبرنگار به جرم خبرنگاری باید در زندان وضع حمل کند.کدام قانون اسلام گفته زن ایرانی را باید در بند کرد به جرم افکارش.شما در هیچ نظام فاشیستی هم تجاوز به زندانی وکشتن وازبین بردن اثار جرم با اسید نمیبینید.ترانه موسوی را میگویم.شرم بر ما .نفرین بر ما.که روی اسلام را سیاه کردیم.کدام دست پلید خواهران ومادرانمان را مجروح کرده.دکتر دلم تنگ است.از سلول زندان شما تنگتر.کاش بمیرم.کاش کابوس بود این شبها وروز های سیاه.ننگ بر من.که هنوز نفس میکشم.شما را نمیدانم.